چهل نامه ی کوتاه به همسرم

نادر ابراهیمی


وقتی این کتاب به من هدیه شد فکر نمیکردم زیاد با روحیه من سازگار باشه!

همون موقع شروع کردم به ورق زدنش تا ببینم چه جور مطاالبی توشه!که خوشم اومد


موقعی که میخومندمش واقعا لذت میبردم

اسمش جوریه که انگار عاشقانس!

البته شاید هم باشه!اما من چیز های دیگه ای توش دیدم …


نادر ابراهیمی حرف های قشنگی در قالب این نامه ها به همسرش میزنه

حرف هایی که به درد هر کسی میخوره

و من موقع خوندن این کتاب فکر میکردم چه حس خوبیه که یکی همچین نامه هاییی رو برات بنویسه و بخونیش :)

کتاب من که مثل یه جزوه درسی شده اونقدر خط کشیدم و علامت زدم!

اما این چند تا جمله رو گزیده میارم:)


((وشبختی را نمیتوان وام گرفت.نمیتوان برای لحظه ای به عاریت خواست،نمیتوان دزدید،نمیتوان خرید،نمیتوان تکدی کرد…)

(خوشبختی،گمان میکنم، تنها چیزیست در جهان که فقط با دست های طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود،و از پی اندیشیدن طاهرانه.))

((قایق کوچک دل به دریای پهناور اندوه مسپار!بادبانی برافراز،پارویی بزن،و بر خلاف جهت باد تقلایی کن!…)

(سخت ترین طوفان ها مهمان دریاست نه صاحبخانه ی آن…توفان را بگذران…))

((هر کس که کاری میکند،هرقدر هم کوچک،در معرض خشم کسانی است که کاری نمی کنند))

((هرگز لحظه های گریستن را به خنده وا مسپار،چه چهره ای مضحک و ترحم انگیز خواهی یافت.))

((از یاد نبریم که قلب انسان،بدون گریستن،میپوسد؛و انسان،بدون گریه،سنگ میشود.))

((قهر،دو قفله کردنِ دریست که به اجبار،زمانی بعد،باید گشوده شود،و هرچه تعداد قفل ها بیشتر باشد و چفت و بست ها محکم تر،در،ناگذیر،با خشونتِ بیشتر گشوده خواهد شد.))

((قهر پرتاب کدورت هاست به ورطه ی سکوتِ موقت؛و این کاری است که به کدورت ضخامتی آزار دهنده می دهد.))

((«تنومندانه در آستانه از پا در آمدنم…»))

نادر ابراهیمی