این دیگه تهش بود!
قبلا از شیخ بهایی شعر خونده بودم و خوشم هم اومده بود!
اما دیگه این که مجموعه کاملش که زیاد هم نیست رو خودندم خیلی جالب بود
همه ی رباعی هاش رو دوست داشتم
آنکس که بدم گفت بدی سیرت اوست
و آن کس که مرا گفت نکو خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
***
ای زاهد خودنمای سجاده به دوش
دیگر پی نام و ننگ بیهوده مکوش
ستاری او چو گشت در عالم فاش
پنهان چه خوری باده برو فاش بنوش
***
در مدرسه جز خون جگر نیست حلال
آسوده دلی در آن محالست محال
این طرفه که تحصیل بدین خون جگر
در هر دو جهان جمله وبال است وبال
***
زاهد به تو تقوی و ریا ارزانی
من دانم و بی دینی و بی ایمانی
تو باش چنین و طعنه میزن بر من
من کافر و من یهود و من نصرانی
چند تا نمونه همینجوری آوردم…
همش قشنگه:)
3 پاسخ به “اشعار شیخ بهایی”
elham
17 مه 2010 در 19:56
kheyli ziba bud ..
M♥ɧдɯɯдȡ®ℓɀд
2 ژوئیه 2010 در 17:19
نظری دادیم که نطری داده باشیم که باباتون همچین تنها اینا نباشن :دی
شادی :)
8 ژوئیه 2010 در 10:50
قربون مرامت:)
(اما بابا رو 2تا وبلاگ دیگه کار میکنه!این عمومیه
)