این دیگه تهش بود!

قبلا از شیخ بهایی شعر خونده بودم و خوشم هم اومده بود!

اما دیگه این که مجموعه کاملش که زیاد هم نیست رو خودندم خیلی جالب بود

همه ی رباعی هاش رو دوست داشتم

:)

آنکس که بدم گفت بدی سیرت اوست

و آن کس که مرا گفت نکو خود نیکوست

حال متکلم از کلامش پیداست

از کوزه همان برون تراود که در اوست

***

ای زاهد خودنمای سجاده به دوش

دیگر پی نام و ننگ بیهوده مکوش

ستاری او چو گشت در عالم فاش

پنهان چه خوری باده برو فاش بنوش

***

در مدرسه جز خون جگر نیست حلال

آسوده دلی در آن محالست محال

این طرفه که تحصیل بدین خون جگر

در هر دو جهان جمله وبال است وبال

***

زاهد به تو تقوی و ریا ارزانی

من دانم و بی دینی و بی ایمانی

تو باش چنین و طعنه میزن بر من

من کافر و من یهود و من نصرانی

چند تا نمونه همینجوری آوردم…

همش قشنگه:)